display result search
منو
شهید امرالله عبدی‌زاده

شهید امرالله عبدی‌زاده

  • 4 قطعه
  • 35 دقیقه مدت کتاب
  • 107 دریافت شده
شهادت بزرگ‌ترین افتخار و آرزوی شهید «امرالله عبدی‌زاده» بود. همیشه این جمله را با حالت خاصی مانند دعا می‌گفت که: « دوست دارم اگر شهید شدم، مثل بی‌بی فاطمه ‌زهرا(س) گمنام بمانم»....

«امرالله عبدی‌زاده» در اول بهار سال 1346 به دنیا آمد. زادگاهش روستای «راهدار» از توابع شهرستان «شوشتر» بود. او در خانواده‌ای پرورش یافت که پیوسته با زمزمه‌ ذکر امام حسین(ع) و واقعه سترگ عاشورا دمساز بودند. خانواده‌اش مدتی کوتاه بعد از تولد امرالله به سبب خشک‌سالی، راهی «مسجد سلیمان» شدند. وی در همان سال‌های کودکی (6_7 سالگی) برای کمک به خانواده در مغازه میوه‌فروشی مشغول به کار شد. او در برابر مشکلات بسیار صبور بود و همیشه با تدبیر و درایت موانع را از سر راه برمی‌داشت. کارهایش خالصانه و تنها برای رضای خدا بود. هر حرکت و هر رفتار را به موقع انجام می‌داد و همیشه شرایط را در نظر می‌گرفت و سعی می‌کرد تا به نحوی خود را با شرایط زندگی وفق بدهد. همه کارها را برای رضای خدا انجام می‌داد و همیشه خود را در برابر انجام آن کوچک جلوه می‌داد. بارها اظهار داشته بود که تنها اراده‌ خدا باعث انجام این کار شده است نه من! همیشه دوست داشت که کارهای نیکش را مخفیانه و به دور از ریا انجام دهد. در کل اصلاً ظاهر پسند و ظاهر بین نبود. ویژگی‌های اخلاقی خاصی داشت که وی را از دیگران متمایز کرده بود. در کارها پشتکار عجیبی داشت. هرگاه کاری را شروع می‌کرد همه تلاش خود را در طبق اخلاص می‌گذاشت و خیلی خالصانه و بی‌ریا آن کار را انجام می‌داد. ویژگی دیگرش نیز این بود که همیشه «امیدوار» بود و تا به موفقیت دست نمی‌یافت، آرام نمی‌گرفت. او در سال 1361 به عنوان داوطلب بسیجی وارد جبهه شد. امرالله به عنوان یک «دیده بان» رشادت‌ها کرد و خاطره‌ها به یادگار گذاشت. مدتی که در جبهه حضود داشت، یک بار از ناحیه چشم، مچ و کتف به شدت مصدوم شد و برای مداوا، ابتدا به اهواز رفت. سپس به شیراز و اصفهان اعزام شد. اما هنوز کمیسیون پزشکی نظر نهایی خو را در باره‌ صدماتی که به چشم وی وارد شده بود اعلام نکرده بود که او راهی جبهه شد و به گفته‌ خودش اگر در جبهه حضور داشته باشد، دردی را احساس نمی‌کند؛ زیرا جبهه برای او حال و هوای دیگری داشت و حقیقتاً این نهایت عشق بود و بس. شهادت بزرگ‌ترین افتخار و آرزوی عبدی‌زاده بود. همیشه این جمله را با حالت خاصی مانند دعا می‌گفت که: « دوست دارم اگر شهید شدم، مثل بی‌بی فاطمه ‌زهرا(س) گمنام بمانم».سرانجام آن‌‌گونه که آرزو کرده بود، در تاریخ 14 تیر ماه 1365 در عملیات تیپ امام حسین (ع) در منطقه «هورالعظیم» در سن 19 سالگی توسط نیروهای عراقی به والاترین درجه‌ انسانیت رسید و مفقود شد و دیدگان خیس و منتظر مادرش را در جاده‌های انتظار، منتظر گذاشت و تاکنون از آن شقایق داغدار، هیچ گلبرگی پیدا نشده است.

از ایرانصدا بشنوید

کتاب گویای «نیمه پنهان ماه» روایتگر بخش‌هایی از زندگی‌ شهید «امرالله عبدی‌زاده» است؛ دیده‌بانی مدبر، صبور و بااخلاص. شنیدن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

5

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

تصاویر

از همین گوینده

کتاب گویا