- 4638
- 1000
- 1000
- 1000
هدیه ای برای پدربزرگ
در یک دهکده دورافتاده، آنسوی کوهها، پسری زندگی می کرد که «بکری» نام داشت. این دهکده خیلی آرام بود. رودخانه ای پرتلاطمی از کوه ها فرو می ریخت و از وسط رودخانه می گذشت.
از ایرانصدا بشنوید
موقع سحر، صدای طبل بزرگی از مسجد می آمد که مردم را به نماز دعوت می کرد. پدربزرگ بکری با صدایی بلند و زیبا اذان می گفت.... اما یک روز صدای اذان پدربزرگ به گوش نرسید... پدربزرگ دیگر نبود و کسی از او خبری نداشت.
بکری به جست و جوی پدربزرگ روانه ی کوه می شود....
بکری به جست و جوی پدربزرگ روانه ی کوه می شود....
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
-
-
-
نظری ثبت نشده است