display result search
منو
آن شب که بی‌بی مهمان ما بود

آن شب که بی‌بی مهمان ما بود

  • 4 قطعه
  • 31 دقیقه مدت کتاب
  • 1222 دریافت شده
مصطفی این‌طور روایت می‌کند:
«سحر بود که به‌زور از خواب بیدار شدم. بابا گفت مصطفی برو به بی‌بی بگو سحر بیاد اینجا؛ آخه پلو داریم.»

هر وقت غذای خوبی داشتیم، بی‌بی مهمون ما بود. بی‌بی مادر پدرم بود و منو خیلی دوست داشت. اما من حوصله نداشتم نصفه‌شبی برم بیرون؛ پس بهانه آوردم. به بابام گفتم: اگر اجازه بدید که با دوچره برم دنبالش، میرم؛ وگرنه اصلا نمیرم. بابا قبول کرد، اما مامان مخالف بود. بابا گفت بذار بره، بهانه دستش نده. خلاصه سوار بر دوچرخه راهی خونه‌ی بی‌بی شدم. اما اون گفت که نمیاد خونه‌ی ما. گفتم تنهایی اینجا نمون بی‌بی. اگه صدام بمب بندازه چی؟ گفت: نفوس بد نزن....
حوصله‌ام سررفته بود و دلم می‌خواست هر طور که شده با خودم ببرمش. کلی اصرار کردم و از ترس بابام و داداش حسین نمی‌تونستم دست‌خالی برگردم. دوباره التماس کردم تا بالاخره راضی شد. به زور سوار دوچرخه شدیم و بی‌بی منو محکم گرفت. تو راه ازم پرسید: بگو ببینم خورش چی دارین؟ و من که می‌دونستم خورش آلو دوست داره، گفتم: آلو!

**مختصری درباره‌ی نویسنده:
فریدون عموزاده خلیلی (زادهٔ بهمن ماه 1338 در سمنان) نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار ایرانی است و از چهره‌های مطرح هنر و روزنامه‌نگاری بعد از انقلاب به‌شمار می‌آید. او برای نگارش کتاب سفر به شهر سلیمان برگزیده هشتمین دوره کتاب سال ایران شد.

از ایرانصدا بشنوید

جنگ هشت‌ساله، جدا از مشکلات و آسیب‌های اقتصادی، آسیب‌های روحی و روانی فراوانی به وجود آورد که بعضی از آنها هرگز جبران نشد؛ مثل از بین رفتن خانه‌ای که گاهی تنها امید یک انسان است. این قصه‌ی زیبا رو بشنوید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

تصاویر

از همین نویسنده

از همین گوینده

کتاب گویا