منو
به سوی سرنوشت

به سوی سرنوشت

  • 7 قطعه
  • 110 دقیقه مدت کتاب
  • 3548 دریافت شده
«آنا ویسیول» به قصد تحصیل، زادگاه خود «دَنس ووک» را ترک کرد و به «بُخارِست» رفت. او تا آن زمان دو مجموعه شعر را به چاپ رسانده بود و بسیاری از مطبوعات پایتخت با نامش آشنا بودند....

از ایرانصدا بشنوید

... از این رو موفق شد تا در روزنامه ی «آینده» مشغول به کار شود. آنا بعد از چهار ماه تصمیم گرفت به زادگاهش سفر کند، اما در همان روز خبر رسید که روسها در مخالفت با آلمانها شهر «بِسارابی» را اشغال کرده اند. آنا از تصمیم خود منصرف شد و در همین زمان با شخصی به نام «بِنژامین رافول» آشنا شد. او از مقاله ی آنا در روزنامه تشکر کرد و ارادت خود را به آنا نشان داد.
چند روز بعد دعوت نامه‌ ای از طرف سرویس سیاسی روزنامه ی ارتش به دست آنا رسید تا به عنوان گزارشگر برجسته با آنها همکار کند. آنا این دعوت را پذیرفت و به محل سرویس سیاسی در «بِلازُو» رفت. او در آنجا «ستوان اُرِل» را دید که قبلاً نقدی بر کتابش نوشته بود.
یکی از روزها بنژامین از آنا خواستگاری کرد و آنا فرصتی خواست تا این مسئله را با خانواده اش مطرح کند. آنا درصدد بود تا با کمک ستوان ارل و آقای «دَنیو» به بخارست منتقل شود. او به بخارست رفت، اما خیلی زود متوجه شد که براثر توقیف روزنامه، کار قبلی خود را نیز از دست داده است. او با اندوه نزد مدیر کانون برگشت و مدیر به او گفت او را برای کار به رادیو معرفی خواهد کرد.
آنا بعد از چند روز به دیدار خانواده اش در دنس ووک رفت و موضوع خواستگاری را با آنها در میان گذاشت. آنها بعد از شنیدن موقعیت مناسب بنژامین، با این ازدواج موافقت کردند....

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

تصاویر

از همین نویسنده

از همین گوینده

کتاب گویا