- 1038
- 1000
- 1000
- 1000
آخرین فرصت
کتاب «آخرین فرصت» روایت بخشی از زندگی پر فرازونشیب شهید علی کسایی اوست که با بیان شیرین همسر بزرگوار و همیشه همراهشان، خانم رفعت قافلانکوهی، و به قلم توانا و روان خانم سمیرا اکبری، به رشتهی تحریر درآمده است.
از ایرانصدا بشنوید
او را شهید غدیری می نامند چرا که:
ایشان(مفسر و مدرس نهج البلاغه)در روز عید غدیر سال 1334 به دنیا آمد و از همین روی نامش را علی نامیدند، در روز عید غدیر 1354 در محضر مبارک حضرت امام خمینی(ره) ازدواج کرد و شهریور 1360 نیز در روز عید غدیر در حالی که ذکر یا علی بر لب داشت و نهج البلاغه در دست داشت، منافقین کوردل در خیابان هنگ شیراز او را به شهادت رساندند در حالی که در مرکز پیاده شیراز خدمت میکرد.
کتاب روایتی است داستانی که علاوه بر تعهد به متن زندگی شهید و توجه به مسئلهی تاریخ شفاهی، با اصول و آداب صحیح ادبیات داستانی نگارش شده و خواننده را برای دانستن سرگذشت «شهیدِ غدیریِ ایران» مشتاقتر میکند.
رفعتخانم دختر خانوادهی اصیل شیرازی است که دلش با دیدن خواب عجیبی از استاد قرآن و نهجالبلاغهاش، آقای کسایی، هوایی میشود و در کمال ناباوری، وقتی به خواستگاریاش میآید، باوجود مخالفتهای پدرش، عنوان میکند که اگر با او ازدواج نکند، دیگر هرگز ازدواج نخواهد کرد.
بالأخره، در روز عید غدیر، وصلت آنها در کمال عشق و سادگی انجام میشود. علیآقا سر سفرهی عقد از او میخواهد چون تولّد و ازدواجش در غدیر بوده، برایش دعا کند که شهادتش هم در همین تاریخ اتّفاق بیفتد! به همین سبب، هر سال با نزدیک شدن عید غدیر، دلشورهای به جان رفعتخانم میافتد و نگران از دست دادن مرد خود و پناه زندگی و استاد اخلاق خویش میشود.
قصهی این زندگی، مثل همهی قصههای دیگر، پر از شیرینیها و تلخیهایی است که ممکن است در زندگی هرکسی اتفاق بیفتد، اما آن چیزی که مخاطب را پای کتاب مینشاند، تماشای سبک زندگی شهید است؛ سبکی از زندگی که در تمام جزئیات رفتاری او، چیزی برای یاد گرفتن دارد. عشق به امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) چنان در وجود حاج علی آقای کسایی رسوخ کرده که در همهی ابعاد شخصیتیاش بهوضوح نمود دارد: نوشتههای روی آینهی خانه، هدایایی که با تولد هر فرزندش برای همسرش میخرد، بازیهایی که با فرزندانش میکند، پرستاریهایی که برای مادرش با جان و دل انجام میدهد و شلوغی کلاسهای درسش، همه و همه، گواهِ آن است که او در نقش همسری، پدری، فرزندی و معلّمی، بینظیر است.
ایشان(مفسر و مدرس نهج البلاغه)در روز عید غدیر سال 1334 به دنیا آمد و از همین روی نامش را علی نامیدند، در روز عید غدیر 1354 در محضر مبارک حضرت امام خمینی(ره) ازدواج کرد و شهریور 1360 نیز در روز عید غدیر در حالی که ذکر یا علی بر لب داشت و نهج البلاغه در دست داشت، منافقین کوردل در خیابان هنگ شیراز او را به شهادت رساندند در حالی که در مرکز پیاده شیراز خدمت میکرد.
کتاب روایتی است داستانی که علاوه بر تعهد به متن زندگی شهید و توجه به مسئلهی تاریخ شفاهی، با اصول و آداب صحیح ادبیات داستانی نگارش شده و خواننده را برای دانستن سرگذشت «شهیدِ غدیریِ ایران» مشتاقتر میکند.
رفعتخانم دختر خانوادهی اصیل شیرازی است که دلش با دیدن خواب عجیبی از استاد قرآن و نهجالبلاغهاش، آقای کسایی، هوایی میشود و در کمال ناباوری، وقتی به خواستگاریاش میآید، باوجود مخالفتهای پدرش، عنوان میکند که اگر با او ازدواج نکند، دیگر هرگز ازدواج نخواهد کرد.
بالأخره، در روز عید غدیر، وصلت آنها در کمال عشق و سادگی انجام میشود. علیآقا سر سفرهی عقد از او میخواهد چون تولّد و ازدواجش در غدیر بوده، برایش دعا کند که شهادتش هم در همین تاریخ اتّفاق بیفتد! به همین سبب، هر سال با نزدیک شدن عید غدیر، دلشورهای به جان رفعتخانم میافتد و نگران از دست دادن مرد خود و پناه زندگی و استاد اخلاق خویش میشود.
قصهی این زندگی، مثل همهی قصههای دیگر، پر از شیرینیها و تلخیهایی است که ممکن است در زندگی هرکسی اتفاق بیفتد، اما آن چیزی که مخاطب را پای کتاب مینشاند، تماشای سبک زندگی شهید است؛ سبکی از زندگی که در تمام جزئیات رفتاری او، چیزی برای یاد گرفتن دارد. عشق به امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) چنان در وجود حاج علی آقای کسایی رسوخ کرده که در همهی ابعاد شخصیتیاش بهوضوح نمود دارد: نوشتههای روی آینهی خانه، هدایایی که با تولد هر فرزندش برای همسرش میخرد، بازیهایی که با فرزندانش میکند، پرستاریهایی که برای مادرش با جان و دل انجام میدهد و شلوغی کلاسهای درسش، همه و همه، گواهِ آن است که او در نقش همسری، پدری، فرزندی و معلّمی، بینظیر است.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-


نظری ثبت نشده است