display result search
منو
قلعه ی شاه مال منه

قلعه ی شاه مال منه

  • 4 قطعه
  • 27 دقیقه مدت کتاب
  • 790 دریافت شده
نویسنده: محمدرضا سرشار
راوی: محمدرضا سرشار
قالب: روایی
دسته‌بندی: کتاب گویا
ظهر یک روز پاییزی بود و ناهار اشکنه داشتیم. با عجله غذامو خوردم که به مدرسه برم. تو راه هم لواشک خریدم و مشغول خوردن شدم و دیر رسیدم....

زنگ مدرسه خورده بود و من به روی خودم نیاوردم و داشتم می‌رفتم سر کلاس که مش‌باقر از پشت یقه‌مو گرفت. وقتی دید دارم لواشک می‌خورم، خیلی عصبانی شد. دست کرد توی جیبم و بقیه‌ی لواشک‌ها رو بیرون آورد و در حالی‌که گوشمو می‌پیچوند، گفت: دیگه از این آشغالا نخور و لواشک‌ها رو انداخت بالای پشت بوم مدرسه.
من ناراحت به کلاس رسیدم. بچه‌ها حسابی بهم خندیدن و من علت خنده‌هاشونو نمی دونستم. محمد بهم فهموند که دور دهنم لواشکیه و من دستی به صورتم کشیدم و نشستم.
معلم خوبی داشتیم. تازه اومده بود؛ لباسای ساده‌ای می‌پوشید و به دین و اعتقادات مذهبی خیلی اهمیت می‌داد و تا فرصتی پیدا می‌شد درباره‌ی این چیزها صحبت می‌کرد.
اون ساعت املا داشتیم و بعد از املا، مثل همیشه، رونویسی داشتیم. من همیشه از رونویسی عقب می‌موندم. از اینا گذشته من میز آخر و کنار جمال و عباس و ناصر می‌نشستم. همین باعث می‌شد که هیچ‌وقت حواسم به درس نباشه.
اون روز هم بچه‌ها گفتن که بیایید شاه‌بازی کنیم و من هم از خداخواسته قبول کردم.

از ایرانصدا بشنوید

دوران پر تب‌وتاب مدرسه و شیطنت‌های یواشکی و دور از چشم معلم، برای همه‌ی ما خاطره‌انگیزه. وقتایی که به هر بهانه می‌خواستیم از زیر درس و کلاس دربریم و به‌قولی بچگی کنیم. اگر دلتون برای اون روزها تنگ شده، از شما دعوت می‌کنم این کتاب رو بشنوید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • خوب.اما حاجي زيادي لفظ قلم صحبت ميکنه.ادم ياد ...دورو ميوفته😁😁😁😄😇😇😇
  • کاربر میهمانی که در تاریخ ۱۳۹۹/۰۴/۰۶ نظرت رو گفتی منظورت از "عجب" چیه دقیقا؟؟؟؟؟ .........من خیلی داستان های اقای محمد رضا سرشار رو دوس داشتم و دارم عالی بود ممنونم خواهش میکنم لطفا از ابن داستانا خیلی زیاد تر بزارید ممنونم .......
  • خوب.اما حاجی زیادی لفظ قلم صحبت میکنه.ادم یاد ...دورو میوفته😁😁😁😄😇😇😇

تصاویر

از همین نویسنده

از همین گوینده

کتاب گویا