display result search
منو
میشائیل کلهاس

میشائیل کلهاس

  • 8 قطعه
  • 127 دقیقه مدت کتاب
  • 1554 دریافت شده
«میشائیل کُلهاس» اسب‌فروش شرافتمندی است که زندگی آرامی با خانواده اش دارد؛ اما این آرامش دیری نمی‌پاید و ظلم بزرگی به او می‌شود. او که مردی عدالت‌خواه است درصدد گرفتن حق خود برمی‌‌آید، اما در این راه به فساد دستگاه قضا پی‌می‌برد.

«میشائیل کُلهاس» در یک سفر تجاری، می‌خواهد از قلعه‌ای پرهیبت در امیرنشین «زاکسن» بگذرد و به «درسدن» برود. نگهبان از او مجوز عبور می‌خواهد که او ندارد و تاکنون هم با این موقعیت روبه‌رو است. سرانجام قرار می‌شود که اسب‌هایش را در قلعه گرو بگذارد و به شهر برود و مجوز را بگیرد.
وقتی کلهاس به قلعه بازمی‌گردد، مهتر را کتک‌خورده و رانده‌شده و اسب‌هایش را نزار و بیمار می‌یابد، بی‌آنکه کسی پاسخ قانع‌کننده‌ای به او بدهد... این‌گونه گذر «میشائیل کلهاس» برای رسیدن به عدالت و گرفتن تاوان، به قانون و دادگاه می‌افتد و زندگی‌اش به‌کلی دگرگون می‌شود.
این شخصیت که درابتدای داستان فردی درستکار توصیف شده بود، حالا برای رسیدن به عدالت، دست به هر جنایتی می‌زند و در مسیر جست‌وجوی عدالت، خود به آدمی ظالم تبدیل می‌شود؛ چراکه عدالت در چارچوب قانون برای او میسر نمی‌شود و قانون از او حمایتی نمی‌کند.

* درباره‌ی کتاب:
در تاریخ ادبیات همواره آثاری وجود دارند که در زمان حیات نویسنده‌شان ناشناخته می‌مانند و درک نمی‌شوند. شهرت این نویسنده‌ها بعد از مرگشان، هر روز بیشتر می‌شود و خلاقیت و نبوغشان سال‌ها و دهه‌ها بعد از مرگشان از سوی جامعه پذیرفته می‌شود.
«هانریش فون کلایست» یکی از این نویسنده‌هاست و «میشائیل کلهاس» یکی از آن نوع آثار. این داستان هم درطول زندگی فون کلایست خدمتی به نام خالقش نکرد و فون کلایست شهرت اندکش را مدیون شعرها ، نمایش‌نامه‌ها و رساله‌هایش درباب زیبایی‌شناسی و روان‌شناسی بود.
کلهاس شخصی حقیقی است و براساس یک روایت تاریخی کهن در قرن شانزدهم زندگی می‌کرد و این هاینریش فون کلایست است که با روایت شگفت‌انگیز خود، او را از دنیای واقعی وارد دنیای ادبیات کرده است. میشائیل کلهاس نخستین بار در سال 1810 میلادی منتشر شد.

* دربار‌ی نویسنده:
«برنت هنریش ویلهلم فون کلایست» زاده‌ی 18 اکتبر 1777 و درگذشته 21 نوامبر 1811میلادی، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و رمان‌نویس اهل آلمان بود. او در خانواده‌ای نظامی-پروسی، در شهر فرانکفورت بر ساحل رود اُدِر به دنیا آمد. وی در سال 1788، پس از مرگ پدرش، به برلین رفت و آنجا در یک دبیرستان فرانسوی به تحصیل ادامه داد. شانزده ساله بود که به استخدام هنگ شهر پُتسدام درآمد و بر ضد جمهوری نوپای فرانسه به‌پا خاست. در 1799 از خدمت ارتش که در چشمش منفور بود، استعفا داد و در شهر زادگاه خود به تحصیل در رشته‌ی فلسفه، فیزیک و ریاضیات مشغول شد.
او سال 1803 به شهر وایمار رفت و در آن کانون ادبی روزگار خود، با ویلند و گوته آشنا شد. در آن دوران به شهرهای لایپزیک، درسدن، لیون و پاریس نیز سفر کرد و دچار بحران روحی شد؛ چنان‌که دست‌نوشته‌ی نخستین نمایش‌نامه‌اش را سوزاند و حتی به وسوسه‌ی خودکشی دچار شد. سال بعد بهبود یافت و به برلین بازگشت. یک سال بعد، به استخدام دیوان‌داری شهر کونیکس‌برگ درآمد و خیلی زود از این شغل نیز احساس بیزاری کرد. سپس در سفری به برلین، هنگامی که کشور پروس در اشغال ارتش فرانسه بود، به اتهام جاسوسی دستگیر شد و چند ماهی را در زندان فرانسوی‌ها گذراند.
در سال‌های 1808 تا 1810 به فعالیت‌های مطبوعاتی پرداخت: ابتدا با همکاری آدام مولر، مجله‌ی ادبی فوبوس را بنیاد گذاشت که داستان‌های بلند خودش را نیز در آن منتشر می‌کرد. سپس مجله‌ای سیاسی در اتریش به راه انداخت تا با اشغال‌گری ارتش فرانسه مبارزه کند و در راه اتحاد ملی در خان‌نشین‌های آلمانی تبلیغ کند. زمانی کوتاه هم در سال 1810 با یک روزنامه در برلین همکاری کرد. کلایست در این زمان بیمار بود و ناامید در شناساندن آثارش؛ در پیش‌برد مجله‌های ادبی‌اش نیز احساس ناکامی می‌کرد. گذشته از این‌ها به دلیل بدبینی خانواده‌اش به فعالیت‌های ادبی‌ او، زیر فشار بود. سرانجام در 21 نوامبر 1811میلادی، همراه معشوقه‌اش، هنریته فوگل، به ضرب گلوله خودکشی کرد.

* شنونده‌ی گرامی شما می‌توانید نسخه نمایشی این رمان را با عنوان «اسب‌فروش شوریده» از پایگاه کتاب گویای ایران‌صدا بشنوید.

از ایرانصدا بشنوید

«میشائیل کلهاس» اثری مهم در تاریخ ادبیات جهان است که نویسندگان بسیاری چون «فرانتس کافکا» و «هرمان هسه» آن را ستوده‌اند و «دکتروف»، نویسنده‌ی آمریکایی، رمان معروف خود «رگتایم» را تحت تأثیر این داستان نوشته و نام شخصیت اصلی داستانش را «کُلهاس واکر» گذاشته است.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

5

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • بسیار عالی...کافکا عاشق این داستان بوده و بار ها خوانده متاثر از آن...حیف است کسی یک بار هم که شده این داستان را گوش ندهد
  • کاش ترجمه آقای حدادی در نشر ماهی استفاده می شد نه خانم خادم نیا
  • با سپاس از استاد رضوی من فعلا تا قسمت سومشو گوش دادم تا اینجا که عالی بود.
  • قشنگ بود و یک حقیقت تلخ داشت، قیمت شکست دادن قدرتمند ظالم،خیلی زیاد هست. ممنون ایرانصدا
  • متن خوبی نداره
  • یک کتاب با موضوع جنگ برای حق خواهی.. ..از پنج ستاره 3,,,### md.art
  • . . با تشکر از استاد رضوی و ایران صدا لطفا آهنگهای بین متن را طولانی پخش نکنید
  • قبلا گذاشته بودید .لطفا کارهای تکراری رو نزارید .البته داستان قشنگیه وارزش شنیدن روداره .مینا
  • تلاش شده که نثر کتاب، فاخر و ادبی و نزدیک به متون قرن هجدهم باشد، تلاشی که متأسفانه مطلقاً نتیجه نداده است.

تصاویر

از همین گوینده

کتاب گویا