منو
تیه دا

تیه دا

  • 9 قطعه
  • 304 دقیقه مدت کتاب
  • 788 دریافت شده
این کتاب گویا روایتی است از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم «حیدر جلیلوند».

شهید «حیدر جلیلوند» در کنار خلق پهلوانی و مهربانی بی‌حد در حق خانواده و دوستان که زبان‌زد همگان است، در جوانی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در سال 1386 وارد نیروی هوافضای سپاه شد. وی به عنوان مستشار نظامی ، آخرین دوره‌های خلبانی پهپاد را گذراند و با به‌دست‌‌آوردنِ تخصص و مهارت در آموزش و کار با پهپاد و دوش‌پرتاب‌ها، سه‌‌بار به سوریه و یک‌‌بار به عراق اعزام شد.
او استعداد و نبوغ چشم‌گیری داشت. همکاران و هم‌رزمانش همیشه به ایمان، خوش‌‌خلقی و تخصص شهید اشاره داشته‌اند.
شهید جلیلوند در آخرین اعزام خود در 24اردیبهشت1396 به منطقه‌ی «اثریا» در «حماه» سوریه رفت و در خرداد همان سال به‌منظور شناسایی و کسب اطلاعات میدانی در حال انجام وظیفه بود که متأسفانه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله نیروهای تکفیری داعش قرار گرفت و به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب می‌شنویم:
از لای پوشه برگه را درآورد و نشانم داد. نگاهی به کاغذی کردم. فقط یک جمله‌اش به چشمم آمد و آن جمله درست زیر امضایش نوشته بود: «شهید حیدر جلیلوند».
گفتم: «الهی شکر که به خواسته‌ی دلت رسیدی». حمید اخم کرد و گفت: «مامان‌جانم فکر می‌کنی برای دلم این‌همه تلاش کردم؟ می‌دونی از همین‌جا که راه می‌افتم، دلتنگ تک‌تک شما می‌شم تا وقتی که برمی‌گردم؟ می‌دونی اونجا چقدر شرایط سختی داریم؟ کاش باور کنی فقط برای این پا روی دلم می‌ذارم و می‌رم که دوباره قصه‌‌ی اسارت حضرت زینب و سیلی خوردن حضرت رقیه تکرار نشه!» آمدم روبه‌رویش نشستم و گفتم: «حمید، تو به‌اندازه‌‌ی همه‌‌ی دنیا برام عزیزی؛ ولی من رو با چوب عشق به اهل‌بیت محک نزن. من فقط نگران زن و بچه‌ات هستم. نگران بی‌قراری‌های دل پدرت و بی‌پشت‌‌وپناه شدن برادرهات و بی‌مونس شدن خودم.»
برای لحظه‌ای نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. حمید روی صورتم دست کشید و اشک‌هایم را پاک کرد و گفت: «الهی دورت بگردم، من که عزیزتر از اولاد حضرت زهرا(س) نیستم. قرار نیست اتفاقی بیفته. من به تکلیفم عمل می‌کنم. اگر شهادت قسمتم شد که به مهربانی خدا بیشتر از هر چیزی ایمان دارم و اگر قسمتم نشد که بعد از این جنگ تا آخر عمر نوکری شما و بابا رو می‌کنم.»

از ایرانصدا بشنوید

در گویش لُری واژه‌‌ی «تیه دا» به معنی چشمِ مادر است. روایتی مادرانه از مادر شهید «حیدر جلیلوند» که در این روایت، با اخلاق‌مداری، تربیت، خوش‌خلقی و نبوغ شهید آشنا می‌شویم.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

فصل ها

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • سبک خودمانی وروایت ساده وبا توجه به بعضی جزعیات رو خیلی دوست داشتم وکلا کتاب وروایت به دلم نشست ایشالا بتوانیم به وظیفه خودمون درقبال شهدا عمل کنیم
  • من اصلا نگارش کتاب رو دوست نداشتم.خیییلیی خاطره تعریف کرد ک بنظرم بعضیهاش اصلا لازم نبود..خیلی زیباتر میشد این سرگذشت رو نوشت....در کل نگارش کتاب ضعیف بود
  • سلام خدا بر شهیدان که در دنیا زنده و ناظر کار ماها هستن.ممنون از گوینده برای انتخاب این کتاب.خداوند صبر حضرت زینب(س) به خانواده این شهید بزرگوار عنایت کند.شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
  • عالییییی
  • صدا عالی و داستان شنیدنی بود.ممنون
  • درود بر شما. گویندگی عالی بود.سپاس
  • بسیار شنیدنی، جذاب و دلنشین بود.
  • صدای گوینده اصلا مناسب این سبک کتاب نیست

تصاویر

از همین گوینده

کتاب گویا