display result search
منو
سی و پنج کیلو امیدواری

سی و پنج کیلو امیدواری

  • 5 قطعه
  • 83 دقیقه مدت کتاب
  • 1857 دریافت شده
کتاب «سی‌وپنج کیلو امید‌واری» اولین رمان آناگاوالدا، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی فرانسوی، تاکنون به بیش از سی زبان ترجمه شده است.

کتاب 35 کیلو امیدواری، نوشته‌ی آنا گاوالدا، نخستین‌بار در سال 2002 به چاپ رسید. گرگوری هیچ‌وقت از مدرسه دلِ خوشی نداشته و حالا که در پایه‌ی ششم قرار دارد، زندگی‌اش بدتر هم شده است. او دوبار مردود و یک‌بار از مدرسه اخراج شده است و پدر و مادرش معتقدند باید به مدرسه‌ی شبانه‌روزی برود.
لحظات خوب و شادی‌بخش در زندگی گرگوری، اوقاتی هستند که او در کارگاه شلوغ پدربزرگش می‌گذراند و از ابزار درون کارگاه برای ساختن اختراعاتش استفاده می‌کند. پدربزرگ تنها پشتیبانِ گرگوری است؛ اما اکنون او نیز از نوه‌اش می‌خواهد که زندگی خود را جدی‌تر بگیرد. گرگوری چاره‌ای ندارد جز اینکه بپذیرد شروعی دوباره در زندگی و مدرسه، آن‌قدرها هم ایده‌ی بدی نیست.

کتاب 35 کیلو امیدواری، داستانی جذاب، بامزه و بسیار ملموس است و بدون تردید با همه‌ی مخاطبان ارتباط برقرار می کند.

گاوالدا که سال‌ها معلم بود، درباره‌ی انگیزه‌ی نوشتن این کتاب می‌گوید:
«این داستان را برای قدردانی از دانش‌آموزانی نوشتم که در مدرسه نمره‌های خوبی نمی‌گرفتند، اما استعدادی شگفت‌انگیز داشتند.»

*فیلم:
35kilos despoir (2010)

از ایرانصدا بشنوید

آیا در دوران نوجوانی مدرسه‌رفتن را دوست داشتید یا از آن متنفر بودید؟ شاید هر روز به تعداد دانش‌آموزانی که از مدرسه متنفرند، افزوده می‌شود؛ اما چه راه‌کاری برای امیدواری دانش آموزان وجود دارد؟ در کتاب سی‌وپنج کیلو امیدواری، گرگوری هم از مدرسه متنفر است، اما امیدوار است که یک مخترع شود.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

5

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • 😟🙈😬😭😂
  • خیلی جالب بود
  • کتاب جالبی بود راوی هاش هم خوب بود حس خوبی داشتن تو قصه فقط اینکه صرف استعداد داشتن نمی شه مدرسه نرفت آقای کجوری دقیقا مثل بچه های تخس چونه می زد 😎
  • فووووووق العاده عالی من که اخرش اشکم در اومد ولی فوووووق العاده بود
  • عالی هست اولش خنده دار و آخر هاش گریه آور بود اما در کل عالی عالی😥😥
  • داستان پسر نوجوون داستان همه ما پسرهاس که یه همچین مامان باباهایی داشتیم و به زور می رفتیم مدرسه من که ندیدم یکی از دوستام عاشق مدرسه باشه واقعا ممنون که این داستانارو میذارین مردم بشنون شاید پدر مادرهای الان سر عقل بیان و بچه هاشونو نفرستن مدرسه
    سلام بر شما نرن مدرسه؟؟؟؟؟
  • عالی بود
  • داستان پسر نوجوون داستان همه ما پسرهاس که یه همچین مامان باباهایی داشتیم و به زور می رفتیم مدرسه من که ندیدم یکی از دوستام عاشق مدرسه باشه واقعا ممنون که این داستانارو میذارین مردم بشنون شاید پدر مادرهای الان سر عقل بیان و بچه هاشونو نفرستن مدرسه
  • ای کاش راوی خودش یه بار گوش کنه، دریغ از رعایت یه ویرگول و یه علامت تعجب و یه علامت سوال. گاهی صدا و لحن افراد جابجا میشد. حیف. باز دست همه درد نکنه.
  • دستتون درد نکنه باحال بود.خداقوتتون بده.خداخیرتون بده
  • کتاب قشنگی بود یاد خودم افتادم مامانش مثل مامانم حرف می زد و هیچ اهمیتی به احساساتش نمیداد صدای راوی ها هم خیلی خوب بود با اینکه به نظرم صدای راوی از گرگوری بزرگ تر می زد ولی حس و حال یه نوجوون پخته رو داشت
  • داستان قشنگی داشت فقط حیف که صدای آقای کجوری اصلا مناسب گریگوری نبود و ایشون صدای همه رو یه جور در میاوردن.
  • 😲😲😎😈😶😐😏😑👺🙈💩👀✌👊👎🙅
  • معلمها و کلا سیستم اموزشی کشورمان باید از این داستان برای پیشرفت اموزش و پرورش استفاده کنند
  • خیلی ،خیلی جالب و شنیدنی بود صادقانه باید اعتراف کنم که این داستان منو یاد دوران کودکی و نوجوانی خودم انداخت ،، توصیه میکنم حتما گوش کنید ،،،،، با سپاس فراوان ،محمود
  • سلام به خانم بابالو ای کاش از یک راوی دیگری در کنار خودتان استفاده میکردید این کتاب زیباست
  • داستان جالبی بود حتی نزدیک بود گریم بگیره اما نفهمیدم آخرش چی شد اگر پایان واضح تری داشت بهتر بود
  • صدای یه مرد پخته رو گذاشتین جای گرگوری؟؟؟ افتضاحین

تصاویر

از همین نویسنده

کتاب گویا