منو
آخرین اتوبوس کریسمس

آخرین اتوبوس کریسمس

  • 4 قطعه
  • 24 دقیقه مدت کتاب
  • 1530 دریافت شده
مای هیل یتیم بود و در مغازه ی آقای کوکلن کار می کرد. آقای کوکلن به او گفته بود که اگر خوب کار کنی، جانشین من می‌شوی...


مردم برای تعطیلات کریسمس به مغازه می آمدند و خرید می کردند و مای هیل به‌خاطر تنهایی‌اش غصه می‌خورد. او خانه‌ای نداشت، اما دلش می‌خواست با آخرین اتوبوسی که می‌آید به زادگاهش برود. پس بقچه‌اش را آماده کرد و آن را از چشم آقای کوکلن پنهان کرد.
بعد از رفتن آقای کوکلن، به همراه جیم به راه افتاد. جمعیت زیادی کنار اتوبوس‌ها بودند. جیم به زور سوار شد و رفت و مای هیل تنهاتر شد. اتوبوس دیگری به مقصد کاریگاشین آمد، ولی مای هیل این‌بار هم موفق نشد سوار شود. در این فکر بود که به مغازه برگردد و شامش را بخورد. در همان لحظه کالسکه‌ای نزدیک شد و جلوی پایش ایستاد. کسی از توی کالسکه فریاد زد: این آخرین اتوبوس کریسمسه. زودباش سوار شو ...

از ایرانصدا بشنوید

بعضی داستان‌ها ما رو با خودش به عمق تاریخ می‌بره؛ تاریخی که سراسر تجربه است و اتفاق‌هایی که گاه خوشایند و گاه ناخوشایندن. دعوت می کنم این داستان زیبا رو بشنوید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

تصاویر

از همین گوینده

کتاب گویا