display result search
منو
افسانه ی راز آیینه ها

افسانه ی راز آیینه ها

  • 4 قطعه
  • 27 دقیقه مدت کتاب
  • 2061 دریافت شده
در زمان های دور پیرمرد عطاری بود که با پسرش زندگی می کرد. او به آنچه داشت راضی بود و پسرش (جمال) را نیز به خوبی تربیت کرده بود....

... روزی پیرمرد به همراه پسرش به بازار رفت و متوجه شد که حاکم شهر در حال عبور از آنجاست. جلال و شکوه حاکم شهر و دستگاهش برای جمال بسیار دیدنی بود تا جایی که بعد از آن روز، حال و هوایی دیگر پیدا کرده بود و دوست داشت چنین شکوه و جلالی داشته باشد.
جمال دیگر حاضر نبود تصویر خود را در آینه ی قدیمی خانه ببیند و پدر نیز نگران حال او بود.
روزی پدر تصمیم گرفت تا حقایقی را به او نشان دهد. پس به او گفت در آینه نگاه کند. پدر گفت که این آینه پنجره‌ای برای رسیدن تو به آروزهایت است. پس دستت را دراز کن و به داخل آینه برو. در همین لحظه مهی غلیظ آینه را پر کرد و جمال به آن طرف آینه سفر کرد ....

ادامه ی داستان را بشنوید.

*این داستان به روایت جلال توکلی تهیه شده است.

از ایرانصدا بشنوید

افسانه ها همیشه جذاب و دوست داشتنی‌اند. با شنیدن افسانه‌های قدیمی انگار مسافر زمان می‌شیم و همراه با شخصیت‌های داستان به روزهای دور می ریم؛ روزهایی که دلمون می‌خواست افسانه‌ها رو باور کنیم، حتی اگه بدونیم افسانه‌اند. دعوت می‌کنم این کتاب زیبا رو بشنوید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • اصلا جالب نبود.ثروت رو پست میشماره. کاملا اشتباه و دور از واقعیته
  • ممنون. مدير پايگاه عزيز
    با احترام از جانب مدیر کتاب گویا از شما و همه ی شنوندگان قدردانیم.
  • میشه کتاب. شرح اسم راهم ایشان بخوانند

تصاویر

از همین نویسنده

کتاب گویا