- 173023
- 1000
- 1000
- 1000
ابله
شاهزاده میشکین که از آخرین بازماندههای یک خاندان ورشکستهی اشرافی است، از بیماری صرع رنج میبرد. او پس از چهار سال تلاش برای معالجه از سوئیس به روسیه برمیگردد. شاهزاده که به آگلائه علاقهمند است، رسماً از او خواستگاری میکند... .
از ایرانصدا بشنوید
شاهزاده میشکین پس از چهار سال معالجه در مؤسسهی درمانی اشنایدر سوئیس، با یک قطار درجه سه، به روسیه برمیگردد و بیدرنگ بهسراغ یکی از اقوام بسیار دورش میرود؛ خانم الیزابت پروکوفیونا که همسر یک ژنرال بازنشستهی ارتش است. در دفتر کار ژنرال عکس زنی به نام «ناستازی فیلیپونا» وجود دارد. ناستازی که در نوجوانی قربانی هوسرانیهای مردی به نام «ایوانویچ توتسکی» شده بود، اکنون اعتمادش را به همهی مردان از دست دادهاست.
شاهزاده میشکین برای رسیدگی به امور مالی ارثیهی بهجامانده از خالهاش به مسکو میرود. شش ماه پس از این ماجرا، شاهزاده میشکین که حالا دیگر وضع مالی خوبی دارد، در بازگشت از مسکو به سراغ لبدوف میرود و در طول گفتوگوهایشان متوجه میشود که ناستازی دو بار و آن هم درست هنگام مراسم عقد از دست رگوژین فرار کرده و تنها زندگی میکند.
لبدوف متوجه وضع پریشان شاهزاده شده و به او پیشنهاد میکند که مدتی در منطقهی ییلاقی پابلوفسک استراحت کند. میشکین این پیشنهاد را میپذیرد. او که به آگلائه علاقهمند است، رسماً از او خواستگاری می کند. اما آگلائه فکر میکند شاهزاده درواقع عاشق ناستازی است و فقط به شرطی ازدواج را میپذیرد که این ابراز عشق در حضور ناستازی انجام شود. شاهزاده گرچه انجام دادنِ این شرط را دشوار میبیند، اما ناگزیر میپذیرد، ولی رنجی که در صورت و چشمان ناستازی نقش بسته او را تحتتأثیر قرار میدهد و زمانی که باید ناستازی را ترک کند و عشق خودش را به آگلائه ثابت کند، کنار ناستازی می ماند و به او قول ازدواج میدهد... .
شاهزاده میشکین برای رسیدگی به امور مالی ارثیهی بهجامانده از خالهاش به مسکو میرود. شش ماه پس از این ماجرا، شاهزاده میشکین که حالا دیگر وضع مالی خوبی دارد، در بازگشت از مسکو به سراغ لبدوف میرود و در طول گفتوگوهایشان متوجه میشود که ناستازی دو بار و آن هم درست هنگام مراسم عقد از دست رگوژین فرار کرده و تنها زندگی میکند.
لبدوف متوجه وضع پریشان شاهزاده شده و به او پیشنهاد میکند که مدتی در منطقهی ییلاقی پابلوفسک استراحت کند. میشکین این پیشنهاد را میپذیرد. او که به آگلائه علاقهمند است، رسماً از او خواستگاری می کند. اما آگلائه فکر میکند شاهزاده درواقع عاشق ناستازی است و فقط به شرطی ازدواج را میپذیرد که این ابراز عشق در حضور ناستازی انجام شود. شاهزاده گرچه انجام دادنِ این شرط را دشوار میبیند، اما ناگزیر میپذیرد، ولی رنجی که در صورت و چشمان ناستازی نقش بسته او را تحتتأثیر قرار میدهد و زمانی که باید ناستازی را ترک کند و عشق خودش را به آگلائه ثابت کند، کنار ناستازی می ماند و به او قول ازدواج میدهد... .
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
آسیب ها
فصل ها
-
عنوانزماندریافتتعداد پخش


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان