- 4334
- 1000
- 1000
- 1000
مجموعهی با وطن
مجموعهی با وطن، یادداشت 62 نویسندهی ایرانی دربارهی جنگ رمضان است که به همت سمیه جمالی نویسنده و منتفد ادبیات داستانی گردآوری شده.
از ایرانصدا بشنوید
در بخشی از کتاب میخوانیم:
صدای سوت و هیاهو از کوچه میآید؛ مثل حدود دو ماه پیش که در چند شب متوالی، آرامش و آسایشمان بههمریخته و کوچه و خیابان اصلی به محل شلوغی و فحش و گاز اشکآور تبدیل شده بود.
از هجده دیماه محلهی ما، مثل خیلی از محلهها و شهرهای ایران، روی آرامش به خود ندید. من هم شالوکلاه میکردم و میرفتم سر کوچه و بعضی وقتها تا میدان اصلی هم میرفتم؛ تا ببینم چه شده است؟
همان شب اول بود که ساختمان بانک سپه در ضلع شمالشرقی میدان به آتش کشیده شد. دو جوان که صورتشان را پوشانده بودند، سطل آشغال گندهای را جلو ساختمان بانک کشیدند؛ بعد از یک بطری مادهای را در سطل ریختند و بعد آتش شعله کشید. نمیدانم چه مادهای بود که آنقدر بهسرعت و باقدرت سوزاند و بالا رفت. نمای اصلی ساختمان درعرض یکی دو دقیقه شعلهور شد. آتش زبانه کشید، سوزاند و سوزاند؛ بعد آتش به داروخانهای که چسبیده به ساختمان بانک بود، گرفت و داروخانه هم آتش گرفت. حالا نوبت ساختمان پزشکان چسبیده به داروخانه بود. چند نفر جلو رفتند و با هیاهو و سروصدا سرایدار ساختمان را بیرون کشیدند. بعد شیشهی پنجرههای ساختمان را شکستند تا آتش به داخل ساختمان نرود و آتش نرفت. شیشههای کلفتِ پر از شعارهای مذهبی ایستگاه بیآرتی که درست جلو ساختمان پزشکان بود هم توسط چند نفر خرد و پولکی شد. و بعد، میلههای محافظ دو طرف خیابان و تابلوی اسم کوچهها هم از جا کنده شد... .
صدای سوت و هیاهو از کوچه میآید؛ مثل حدود دو ماه پیش که در چند شب متوالی، آرامش و آسایشمان بههمریخته و کوچه و خیابان اصلی به محل شلوغی و فحش و گاز اشکآور تبدیل شده بود.
از هجده دیماه محلهی ما، مثل خیلی از محلهها و شهرهای ایران، روی آرامش به خود ندید. من هم شالوکلاه میکردم و میرفتم سر کوچه و بعضی وقتها تا میدان اصلی هم میرفتم؛ تا ببینم چه شده است؟
همان شب اول بود که ساختمان بانک سپه در ضلع شمالشرقی میدان به آتش کشیده شد. دو جوان که صورتشان را پوشانده بودند، سطل آشغال گندهای را جلو ساختمان بانک کشیدند؛ بعد از یک بطری مادهای را در سطل ریختند و بعد آتش شعله کشید. نمیدانم چه مادهای بود که آنقدر بهسرعت و باقدرت سوزاند و بالا رفت. نمای اصلی ساختمان درعرض یکی دو دقیقه شعلهور شد. آتش زبانه کشید، سوزاند و سوزاند؛ بعد آتش به داروخانهای که چسبیده به ساختمان بانک بود، گرفت و داروخانه هم آتش گرفت. حالا نوبت ساختمان پزشکان چسبیده به داروخانه بود. چند نفر جلو رفتند و با هیاهو و سروصدا سرایدار ساختمان را بیرون کشیدند. بعد شیشهی پنجرههای ساختمان را شکستند تا آتش به داخل ساختمان نرود و آتش نرفت. شیشههای کلفتِ پر از شعارهای مذهبی ایستگاه بیآرتی که درست جلو ساختمان پزشکان بود هم توسط چند نفر خرد و پولکی شد. و بعد، میلههای محافظ دو طرف خیابان و تابلوی اسم کوچهها هم از جا کنده شد... .
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان