منو
مرصادالعباد

مرصادالعباد

  • 11 قطعه
  • 326 دقیقه مدت کتاب
  • 1875 دریافت شده
«مرصادالعباد مِن المبدأ إلی المعاد» یکی از مهم‌ترین کتاب‌های نثر ادبیات فارسی و نیز از لطیف‌ترین متن‌های عرفانی زبان و ادبیات فارسی است.

بی‌‌تردید عاشقانه‌‌ترین روایت از خلقت آدم، آن است که «شیخ نجم‌الدین رازی» معروف به «نجم‌الدین دایه» در کتاب «مرصادالعباد» تعریف کرده است: حکایت عاشقانه‌ی آفرینش آدم.
چرا خدا آدم را بی‌‌واسطه، به دست خود، خلق کرد؟
در فصل چهارم از باب دوم کتاب «مرصاد العباد» نخست بخشی از آیه‌ی هفتادو یکم سوره مبارکه «ص» آمده: «إنّی خالقُ بَشَراً مِّن طین؛ همانا من بشری از گِل خواهم آفرید»؛ و سپس این حدیث قدسی: «و پیغامبر که درود و تحیت خدا بر او باد، روایت کرده است از خداوند بزرگ و بلندمرتبه، که فرموده است: گِل آدم را چهل روز به دست خویش سِرشتم.» (مرصادالعباد، به تصحیح دکتر محمدامین ریاحی، صفحه 65).
نجم‌الدین رازی برداشت خود را از کیفیت خلقت آدم، به زبانی عاشقانه بیان کرده است. این صوفیِ قرن شش و هفت هجری در توضیح اینکه خداوند فرموده که «گل آدم را به دست خویش سرشتم»، نخست، مثالی زیبا آورده است. او رفتارِ پادشاهان و فرمان‌روایانِ حکومت‌های دنیایی را هنگامی که می‌خواهند گنج یا شیئی بسیار گران‌بها را پنهان کنند، مثالی برای تبیینِ چرایی خلقت آدم به دست خالق مطلق آورده است:
«پادشاهانِ صورتی [ظاهری، مجازی، دنیایی] چون عمارتی فرمایند [یعنی دستور ساخت ساختمانی را بدهند]، خدمتکاران بر کار کنند؛ ننگ دارند که به خودیِ خود دست در گِل نهند؛ به دیگران بازگذارند. ولکن چون کار بدان موضع رسد که گنجی خواهند نهاد، جمله‌ی خَدَم و حَشَم را دور کنند و به خودیِ خود، دست در گِل نهند و آن موضع به قدر و اندازه‌ی گنج راست کنند [آماده کنند]‌ و آن گنج به خودیِ خود [یعنی با دست خود و به تنهایی] بنهند» .(مرصادالعباد، صفحه 68)
آنجا که پادشاه مطلقِ ملک و ملکوت می‌فرماید که گِلِ وجود آدم را به دست خویش، نه با واسطه‌ی فرشتگان، سرشته است:
«حق تعالی چون اصناف [گونه‌های] موجودات می‌آفرید، از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، وسایطِ [واسطه‌های] گوناگون در هر مقام بر کار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید، گفت: «إنّی خالق بشراً مِن طین»؛ خانه‌ی آب و گِلِ آدم من می‌سازم. جمعی را مشتبه شد [به اشتباه افتادند]؛ گفتند: «خلق السمٰوات والارض»، نه همه تو ساخته‌ای؟ گفت: « این را به خودیِ خود می‌سازم؛ بی‌واسطه که در او گنجِ معرفت تعبیه خواهم کرد». (مرصادالعباد، صفحه‌ی 68)
نجم‌‌الدین رازی در ادامه تعریف می‌کند که به امر خداوند، جبرئیلِ امین به زمین می‌آید تا مُشتی خاک بیاورد از بهر خلقت آدم. جبرئیل به زمین می‌‌آید، اما خاک او را به عزّت حق سوگند می‌دهد که او را رها کند و به بارگاه عالی مرتبه حق تعالی نبرد؛ چرا که طاقت قربِ حق و توان تحمل قهرِ خداوندی را ندارد:
«نزدیکان را بیش بُوَد حیرانی / کایشان دانند سیاست سلطانی» (صفحه 69)
این ماجرا پیش و پس از «مرصادالعباد» در بسیاری از کتاب‌های تفسیری و تاریخی زبان و ادبیات فارسی آمده است. جبرئیل دست خالی بازمی‌گردد و به جای او میکائیل و سپس اسرافیل به زمین می ‌آیند؛ اما این دو فرشته مقرّب نیز با سوگند خاک مواجه می‌شوند و دست خالی بازمی‌گردند، تا اینکه نوبت به حضرت عزرائیل می‌رسد. فرشته‌ی قابضِ روح به زمین می‌آید و بی‌توجه به سوگند و امتناع خاک، به ‌زور و قهر، یک مشت خاک از زمین برمی‌گیرد؛ و فرشتگان همگی متحیر که چرا خداوند با وجودِ ناز و امتناعِ خاکِ ذلیل، «به ترکِ او نگفت و دیگری را به‌جای او نخواند و این سِرّ با دیگری در میان ننهاد... الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سِرّ ملایکه فرو می‌گفت: «إنّی اعلمُ ما لاتعلمون»؛ [همانا من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید]. شما چه دانید که ما را با این مُشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟
معذورید، که [زیرا] شما را سر و کار با عشق نبوده است. شما خشک‌زاهدان صومعه‌نشینِ حظایرِ قُدسید [حظیره قدس = یکی از نام‌های بهشت] از گرم‌ رُوان [تیزروان] خرابات عشق چه خبر دارید؟ سلامتیان را از ذوق حلاوت [شیرینی] ملامتیان چه چاشنی؟
درد دل خسته دردمندان دانند / نه خوش‌منشان و خیره‌خندان دانند
از سرّ قلندری تو گر محرومی / سِرّی است در آن شیوه که رندان دانند» (صفحه 70 و 71)
***
همچنان‌که پیش‌‌تر اشاره شد، ماجرای آمدن فرشتگان مقرب به زمین و امتناع خاک در بسیاری از متون دیگر آمده است؛ اما آنچه روایت نجم‌الدین دایه را از دیگران متفاوت می‌کند، لحن و نگاه عاشقانه‌ی او است. این نویسنده و صوفی نامدار ایرانی درباره‌ی امتناع و خودداری خاک و سرانجامی که بعد خواهد یافت، یعنی خلقت اشرف مخلوقات از خاکِ بی‌ارزش، به زیبایی می گوید: «آری، قاعده چنین رفته است؛ هر کس عشق را منکِرتر بُوَد، چون عاشق شود، در عاشقی غالی‌تر [غلو کننده‌تر، افراطی‌تر] گردد» (صفحه 70)
صاحب «مرصادالعباد» رفته‌رفته جوهر عشق را بیش از پیش به متن خود می‌افزاید و باران محبتِ حق را عامل گِل شدنِ خاک معرفی می‌کند؛ خاکی برای خلقت «آدم»:
«پس از ابر کَرَم، بارانِ محبّت بر خاک آدم بارید و خاک را گِل کرد و به یَدِ قدرت، در گِل از گِل، دل کرد [یعنی با دست قدرت خویش از گِل دل را ساخت.]
از شبنم عشق خاک آدم گِل شد / صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سَر نِشترِ عشق بر رگ روح زدند / یک قطره فرو چکید، نامش دل شد» (صفحه 71 و 72)

***
درباره‌ی کتاب:
«مرصادالعباد مِن المبدأ الی المعاد» یکی از مهم‌ترین کتاب‌های نثر ادبیات فارسی و نیز یکی از لطیف‌ترین متن‌های عرفانیِ این زبان است. دکتر محمدامین ریاحی، مصحح کتاب، نام آن را نیز این‌‌طور ترجمه کرده است: «راه بندگان (راهی که ایمن است و به وسیله‌ نگاهبانان طریقت و شریعت نگهبانی می‌شود) از آغاز تا انجام».
این کتاب را «شیخ نجم‌الدین ابوبکر عبدالله بن محمد بن شاهاور بن انوشیروان رازی»، معروف به «نجم‌الدین رازی» و ملقب به «نجم‌الدین دایه» در دو تحریر جداگانه نوشته است. نجم دایه تحریر نخست این کتاب را در سال 618 و به درخواست جمعی از اصحاب و سالکان طریقت نوشته و تحریر دوم آن را در 620 هجری نگاشته و به سلطان علاءالدین کیقباد اول سلجوقی (از امرای سلجوقی روم) تقدیم کرده است.
نجم رازی در ری به دنیا آمد و رشد کرد؛ اما برای دریافت تربیت عرفانی راهی خوارزم شد. وی در طریقت پیرو «شیخ مجدالدین بغدادی» بود و به واسطه او جزو مریدان سلسله عرفانی «کبرویه» و از پیروان «شیخ نجم‌الدین کبری» بوده است.
با آغاز حمله‌ی ویرانگر مغول به ایران، نجم دایه عیال و بستگان خویش را در ری می‌گذارد و به همدان می‌رود. با ورود وحشیان مغول به همدان و قتل عام آنجا، وی به اربیل و از آنجا به دیار روم می‌گریزد و پس از چندین سال ماندن در آن دیار، به بغداد می‌رود و تا زمان مرگ (سال 654 هجری) در آن شهر زندگی می‌کند و مزار او نیز در همان‌جا است.
کتاب «مرصادالعباد» دارای یک دیباچه و پنج باب است که هر باب از شماری فصل تشکیل شده است. در مجموع این کتاب چهل فصل دارد که درباره موضوع‌هایی چون مبدأ موجودات عالم، اصول عرفان و طریقت حق، سلوک طبقه‌های گوناگون مردمان، اعم از پادشاه و عالم و قاضی و نویسنده و دهقان و دیگر قشرها است. آغازگر هریک از این فصل‌های چهل‌گانه، ابتدا آیه‌ ای از قرآن است و بعد یک حدیث یا روایت.
***
* کاربران گرامی، بخش بسیار شنیدنی و جذاب «داستان آفرینش انسان» را در فصل سوم این کتاب با اجرای جذاب «محسن حکیم معانی» بشنوید.

از ایرانصدا بشنوید

داستان آفرینش آدم در ادیان و آیین‌های گوناگون، به شکل‌های مختلف روایت شده است؛ اما بی‌تردید عاشقانه ‌ترین لحن روایت این داستان را باید در کتاب « مرصاد العبادِ » شیخ نجم‌الدین رازی جست. جایی که خداوند هنگام نفخ روح در کالبد آدم، روح پاک آدم را در سفر دور و دراز و خطرناکش به دنیای جسم و ماده، عاشقانه بدرقه می‌کند.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

5

فصل ها

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • من هر دو جلد رو دانلود کردم اما ذخیره نمیشه،چرا؟
  • میشد بهتر کار بشه. صدای راوی خیلی رو مخ بود
  • یکی از کتابهای مهم ادبیات فارسی را توانستید به شکل گویا برای مردم کار کنید.از زحمتی که کشیده اید بسیار سپاسگزارم. محمدرضا حاجی زاده از خواف.
  • بسیار عالی بود. سپاس از عوامل این کار. صدای راوی و لحن ایشان بسیار گیرا بود.
  • متن خیلی سنگینی بود اما من خیلی خوشم آمد
  • فصل اول به بیان حوادث روزگار نویسنده و تعریف و تمجید پادشاه و ضایع کردن خیام می‌پردازد. از فصل ۲ مطلب اصلی شروع می شود. صدا عالی. صدا برداری و موسیقی در کمال و متن زیبا و دلنشین. البته توصیه اکید می‌کنم که کتاب بزرگان معاصر رو بخونید و به مطالب کتب قدیم اکتفا نکنید که در بعضی موارد دچار خطا می‌شویم.
  • متنی زیبا با صدایی گیرا و انتخاب موسیقی مینی‌مال، متناسب با فضای عرفانی، فرصت تامل و استغراق در دریای ژرف عرفان و تصوف را فراهم آورده است. با سپاس از عوامل باذوق این کتاب گویا
  • با عرض سلام و تشکر از تلاشی که برای نشر اثار نفیس مبذول میفرمایید، اما همانطور که اطلاع دارید وقتی فایل صوتی تدارک دیده میشود، عواملی از جمله صدای خوب و خوانش صحیح و انتخاب موسیقی مناسب از ملزومات و اصول اولیه میباشد،اما متاسفانه جای تعجب است که موسیقی ژاپنی چه تناسبی با اثار عرفانی ایرانی دارد ؟ متاسفانه علی رغم انکه فایل صوتی فوق به لحاظ متن و خوانش راوی بسیار عالی است اما متاسفانه در انتخاب موسیقی دقت لازم به عمل نیامده و کیفیت کار تنزل یافته است، بهتر است ترتیباتی اتخاذ فرمایید تا دقت لازم
  • غرق لذت شدم و از صمیم دل دعایتان کردم. براستی که باتولید این کتاب گویا منتی بزرگ بر گردن پارسی زبانان و شیفتگان اینگونه آثار داری. دست مریزاد. نیکفرجام باشید. ارادتمند شما (فرزین عریضی. رامهرمز)

تصاویر

از همین نویسنده

از همین گوینده

کتاب گویا