- 9044
- 1000
- 1000
- 1000
کتاب دال سین
کتاب دال سین خاطرات سرهنگ محمدجواد انشایی را به رشتهی تحریر در آورده است.
از ایرانصدا بشنوید
در بخشی از کتاب:
من محمدجواد انشایی هستم؛ در خردادماه 1312 در فسا به دنیا آمدم. پدرم احمدعلی انشایی روحانی بود. هیچ خاطرهای از مادرم ندارم. بعدها از پدرم شنیدم که وقتی 18ماهه بودم، مادرم و عمهام از منزل خارج شده و پاسبانهای رضاشاه چادر از سرشان کشیده و پاره کردهاند. مادرم که بسیار مؤمن و حساس بود، چند روز بعد از این اتفاق از شدت ناراحتی دق کرد و از دنیا رفت.
پس از فوت مادرم، پدرم دیگر ازدواج نکرد و با کمک عمهام تربیت من و برادر بزرگترم محمدکاظم را بهعهده گرفت.
بعدها محمدکاظم که پنج سال از من بزرگتر بود با دخترعمهام ازدواج کرد. من و برادرم برای حفاظت از خانواده وارد نظام شدیم. او افسر بازنشستهی شهربانی و من سرهنگ بازنشستهی ارتش جمهوری اسلامی ایران هستم.
من محمدجواد انشایی هستم؛ در خردادماه 1312 در فسا به دنیا آمدم. پدرم احمدعلی انشایی روحانی بود. هیچ خاطرهای از مادرم ندارم. بعدها از پدرم شنیدم که وقتی 18ماهه بودم، مادرم و عمهام از منزل خارج شده و پاسبانهای رضاشاه چادر از سرشان کشیده و پاره کردهاند. مادرم که بسیار مؤمن و حساس بود، چند روز بعد از این اتفاق از شدت ناراحتی دق کرد و از دنیا رفت.
پس از فوت مادرم، پدرم دیگر ازدواج نکرد و با کمک عمهام تربیت من و برادر بزرگترم محمدکاظم را بهعهده گرفت.
بعدها محمدکاظم که پنج سال از من بزرگتر بود با دخترعمهام ازدواج کرد. من و برادرم برای حفاظت از خانواده وارد نظام شدیم. او افسر بازنشستهی شهربانی و من سرهنگ بازنشستهی ارتش جمهوری اسلامی ایران هستم.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش


کاربر مهمان
کاربر مهمان