display result search
منو
آواز دورترین کرانه مه آلود زمین: با نگاهی به اسطوره ادیپ

آواز دورترین کرانه مه آلود زمین: با نگاهی به اسطوره ادیپ

  • 4 قطعه
  • 26 دقیقه مدت کتاب
  • 654 دریافت شده
نویسنده: سوفوکل
راوی: ایوب آقاخانی
قالب: روایی
دسته‌بندی: رمان و داستان
ادیپ، پس از آگاهی از واقیت زندگی خود، چشمان خود را کور می‌کند و به کوه کیتاریون می‌رود....

«ادیپ» شهریارِ تب، پس از آشکار شدن رازِ تقدیری وصلتِ شومش با «ژوکاست»، چشمان خود را کور می‌کند و آواره‌ی «کولونوس» و کوهستان «کیتاریون» می‌شود.
کسی به دیدار او آمده است؛ کسی که او بسیار گله‌مند از روش و سلوک و منش اوست و به بهانه ی غرولند و اعتراض و گله، روزگار درخشانِ گذشته‌اش را مرور می‌کند. این شخص که به دیدار این تنهایِ اسیرِ تاریکیِ بی‌پایان، در این گوشه‌ی مه آلودِ جهان آمده، دایی‌اش، شهریار کنونیِ تب، «کرئون» است....
***
نمایش «آواز از دورترین کرانه‌ی مه‌آلود زمین» نمایشی تک‌گویی (مونولوگ)‌ به قلم ایوب آقاخانی است.
تک‌گویی یا «مونولوگ» یکی از شگردهای ادبیات داستانی و هنرهای نمایشی است که در آن شخصیت داستان یا گوینده، شعر، خطابه یا داستان یا وصف و درددلی را به‌تنهایی، خطاب به خود یا بینندگان و شنوندگان، بیان می‌کند. این نوع نمایش دربرابر دیالوگ قرار می‌گیرد.
تک‌گویی ممکن است پاره‌ای از داستان و نمایش‌نامه را تشکیل دهد یا خود، داستان یا نمایش‌نامه‌ای مستقل باشد. یکی از مشهورترین تک‌گویی‌ها در ادبیات، قطعه‌ی «بودن یا نبودن» از نمایش‌نامه هملت اثر شکسپیر است.
***
ایوب آقاخانی، کارگردان، نمایش‌نامه‌نویس و بازیگر تئاتر، رادیو و سینما، سال 1354 در شهر تبریز متولد شد. وی فارغ‌التحصیل کارشناسی نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد تهران و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه تربیت مدرس است.
ایوب آقاخانی جوایز متعددی از جشنواره‌های داخلی و بین‌المللی برای نویسندگی، کارگردانی و بازیگری در کارنامه‌ی خود دارد.
وی نمایش «آواز از دورترین کرانه مه‌آلود زمین» را در سال 1388 نوشته و به همراه سه نمایش دیگر در کتاب «ماه بر ترک اسب پیر» در سال 1395 به چاپ رسانده است.

یادآوری: شنیدن این کتاب را به‌سبب فضای افسانه‌گون و نمادینش، به افراد بالای 18 سال و به‌ویژه اهالی تئاتر، پیشنهاد می‌کنیم.

از ایرانصدا بشنوید

احتمالاً شما هم افسانه‌ی «ادیپوس شهریار» اثر ماندگار «سوفکس» را شنیده‌اید و می‌دانید ادیپ، پس از آگاهی از واقیت زندگی خود، چشمانش را کور کرد تا دیگر هیچ گناهی را در این دنیا نبیند و به کوه کیتاریون، یا کوه سرنوشت، پناه برد تا زندگی عارفانه‌ای داشته باشد. ولی پس از رسیدن به آنجا چه کرد؟ آیا این مجازات برای پاک‌کردن گناهان او کافی بود؟ اگر می‌خواهید بدانید نبرد ادیپ با سرنوشت به کجا رسید، به‌ شنیدن این کتاب گویا دعوتتان می‌کنم.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

5

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

تصاویر

از همین نویسنده

کتاب گویا