display result search
منو
مرغ، دانه، دام

مرغ، دانه، دام

  • 7 قطعه
  • 145 دقیقه مدت کتاب
  • 3224 دریافت شده
نویسنده: بهروز راستانی
کارگردان: صدرالدین شجره
قالب: نمایشی
دسته‌بندی: رمان و داستان
جوانی بادیه نشین به نام اسود به جرگه جوانمردان دعوت می‌شود و با عیاران کاروانی را غارت می‌کنند. جوانمردان در مخفیگاه اسود را در جمع خودشان می‌پذیرند. اسود از راهزنی مردان خدا متعجب می‌شود که آیا این درست است! مرشد جوان‌مردان پاسخ می‌دهد...

اسود که جوانی تنها و بادیه نشین است، شربت فتوت نوشید و به جرگه جوان‌مردان پیرو بکران عیار پیوست و ساکن محله باب الازج بغداد شد.
روزی شمس الدین علی که از جوانمردان پیشور است، اسود را از شرّ مزاحمت جوان‌مردان مأمونیه (محله جوانمردان والی بغداد) خلاص می کند و این باعث آغازی دوستی میان آنها می‌شود.
چندی بعد شیخ عبدالجبار مرد بانفوذ شهر و پدر شمس الدین، جوان‌مردان دو محله مأمونیه و باب الازج را آشتی می دهد و ظاهراً درگیری های جوانمردان دو محله به پایان می‌رسد؛ اما همان شب شمس الدین علی که در خانه اسود میهمان است، توضیح می‌دهد که تا مرشدان دو گروه (بکران عیار و بوالکرم والی شهر) جنگ قدرت دارند، بغداد روی آسایش را به خود نمی بیند.
از گفته های شمس الدین معلوم می‌شود هنگام درگیری و آشوب در شهر، جوان‌مردان محله باب الازج ازجمله اسود به غارت خانه های سرمایه داران شهر مشغول می شوند.
حنیفه، خواهر اسود، برادر را از دزدی برحذر می‌دارد و اسود او را دلداری می‌دهد که به زودی آشوب و دزدی به پایان می‌رسد، زیرا قرار است نیمه شب مرشدان دو گروه با هم ملاقات و آشتی کنند.
در محل ملاقات مرشدان، اسود با جسد نیمه جان و غرق در خون بکران عیار مواجه می‌شود. بکران در آخرین دم تکلیف می‌کند که تقاص خون من ریختن خون ابوالکرم است، اما دست یافتن به ابوالکرم آسان نیست؛ پس اسود تصمیم می‌گیرد با ایجاد آشوب در شهر، بزرگان بغداد را ناچار به تسلیم ابوالکرم کند.
یک سحرگاه که اسود با اموال دزدی به خانه برمی‌گردد، پیرزنی که حنیفه از سر دلسوزی در خانه به او پناه داده، جهیزیه دخترش را در میان اموال دزدی می‌شناسد. پیرزن شکایتش را به ابوالکرم می برد و ابوالکرم با سربازان خود راهی خانه اسود می شوند. اسود و خواهرش حنیفه اسیر می‌شوند و ابوالکرم پیروزمندانه دستور می‌دهد هردوی آنها را به سیاهچال بیاندازند...


از ایرانصدا بشنوید

عیاران گروهی بودند که طرفدار جوانمردی و بخشش و کمک به ضعیفان بودند و افراد ظالم را، بدون اعتنا به قوانین حاکم، مجازات و اموال آنان را بین مردم بخشش می‎کردند. داستان «مرغ، دانه، دام» روایتی است از ماجرای دو فرقه‌ی عیار و شنیدن اتفاقاتی که برای آنها افتاده، خالی از لطف نیست... غیر از این، گمان می شود داستان عیاران تاریخ گذشته است اما با شنیدن این داستان مشخص می شود که سوال اساسی که در این نمایش مطرح می شود «هدف وسیله را توجیه می کند» که آن زمان برای عیاران مطرح بوده امروز نیز در جوامع مدرن، بسیاری از حکام و حتی مردم همین رویه را دارند و داستان از این جهت چالش بر انگیز و قابل تامل است و به نوعی عبرت ناپذیری و فراموشی نوع بشر را اشاره می کند ...

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

4

فصل ها

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

از همین نویسنده

کتاب گویا