منو
بازی سرنوشت

بازی سرنوشت

  • 9 قطعه
  • 182 دقیقه مدت کتاب
  • 6032 دریافت شده
نویسنده: کاظم برغمدی سبزواری
کارگردان: مجیدهمزه
قالب: نمایشی
دسته‌بندی: کتاب گویا
سهراب و مادرش به خانه‌ی جدیدی اسباب کشی می‌کنند. حاج مقدم، همسایه آنها، در همان اولین شب اقامتشان به خانه‌ی آنها می‌رود....

از ایرانصدا بشنوید

حاج مقدم از مادر سهراب می‌خواهد که پیش دخترش، مریم، بماند؛ زیرا او مجبور است شبانه به یک مسافرت برود. او می‌خواهد پیش زیور، زن برادرش، برود؛ برادری که بیست سال پیش فوت کرد.
زیور که به‌شدت بیمار است، قصد دارد در آخرین لحظه‌های زندگی‌اش رازی را با حاج مقدم در میان بگذارد. حاج آقا خودش را به زیور می رساند....
زیور این‌گونه اعتراف می‌کند: سال‌ها پیش، پدر حاج آقا منصور، به دو پسرش قول داده بود که هرکدام از عروس‌ها اگر پسری به دنیا آورند، به آنها یک دستگاه ماشین و سه کیلو طلا هدیه می‌دهد. زیور برای برنده شدن در این مسابقه‌ی عجیب، با خوراندن دارویی، باعث سقط اولین فرزند حاجی مقدم شد. بعد از آن هم، هنگام زایمان همسر حاج مقدم، مچ‌بند نوزاد پسر آنها را با نوزاد دختر دیگری عوض کرد....

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

4

محتوا و داستان

4

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    داستان زیبایی بود با تشکر از ایرانصدا😍😍
  • کاربر مهمان
    خوب نبود داستانش
  • کاربر مهمان
    کلیشه
  • کاربر مهمان
    عالییییی
  • کاربر مهمان
    ممنون از زحماتتون خدا قوت
  • کاربر مهمان
    خوبه.گوش بدین
  • کاربر مهمان
    خیلی عالی بود ،،ممنونم بابت همه چیز
  • کاربر مهمان
    واقعا ممنونم خیلی خوب بود ایران صدایا دمتون گرم😘😘😘
  • کاربر مهمان
    خیلی قشنگ بود ممنونم
  • کاربر مهمان
    آخرش یکم ضعیف بود میشد یکمی دراماتیک تر باشه ولی در کل سرگرم کننده و خوب بود 😌
  • کاربر مهمان
    خیلی ضعیف بود
  • کاربر مهمان
    خیلی ضعیف بود
  • کاربر مهمان
    داستان خوبی بود اما این داستان موضوعش از نظر فقهی درست نیست چون تا جایی که فهمیدم زن منصور شش ماه بعد زایمانش فوت کرد و اگه در طول اون شش ماه مریم از زن منصور شیر خورده باشه که قطعا خورده زن منصور و خوده منصور میشن پدر و مادر رضائی مریم و بچه هاشون با مریم خواهر و برادر میشن پس سهراب برادر رضائی مریم هست و برای ازدواج بر هم حرام هستن چون محارم رضائی همن
  • کاربر مهمان
    قشنگ بود ممنونم... سمیه
  • کاربر مهمان
    با سلام ممنون از زحمات همگی همه ای رومان داستانها وکل کتاب گویا جای تشکر دارد نه انتقاد

تصاویر

کتاب گویا