display result search
منو
امیر ارسلان نامدار

امیر ارسلان نامدار

  • 8 قطعه
  • 161 دقیقه مدت کتاب
  • 5757 دریافت شده
«امیر ارسلان نامدار» یکی از مشهورترین داستان‌های عامیانه به زبان فارسی است. این قصه را «نقیب‌ الممالک»، قصه‌گو و نقال شخصی «ناصرالدین ‌شاه قاجار» برای وی نقل می‌کرد.

«خواجه نعمان» در جزیره‌ای با «ماهرخ»، بیو‌ه‌ی «ملک شاه رومی» آشنا می‌شود و او را به مصر می‌آورد. ماهرخ پسری به دنیا می‌آورد و خواجه نعمان نامش را «ارسلان» می‌گذارد. وقتی ارسلان بزرگ شد، «پطروس شاه» به خدمت امیر مصر سفیری فرستاد و ارسلان ماجرای خودش و ملک شاه را فهمید و او را کشت و به روم لشکر کشید و «سام خان» را هم از پای درآورد و خودش بر تخت نشست و در قتل و غارتی که میان فرنگیان به راه انداخته بود، چشمش به تصویر «فرخ لقا» افتاد و عاشق او شد و در پی عشقش راهی «پطروسیه» شد.
از آن سو هم «فرخ لقا» تصویر امیر ارسلان را دید و عاشقش شد. ولی «پطروس شاه» دشمن ارسلان بود.
«طاووس»، برادر کاووس که دروازه‌بان بود، به برادرش دستور داد ارسلان را بی‌هوش کند و به انبار قهوه‌خانه ببرد. ارسلان برای محافظت از خود، خودش را «الیاس» می‌نامد و شاگرد قهوه‌چی می‌شود و مردم برای دیدنش ازدحام می‌کنند.
«قمر وزیر» و «شمس وزیر» هم می‌آیند و متوجه می‌شوند که او الیاس نیست؛ بلکه امیرارسلان است؛ ولی ارسلان از معرفی خودش طفره می‌رود....

* چگونگی پیدایش داستان «امیر ارسلان نامدار» بسیار جالب و شنیدنی است: «ناصرالدین شاه قاجار» عادت داشته که قبل از خواب قصه گوش کند. در کنار اتاق خواب شاه اتاقی مخصوص نوازندگان و نقالان وجود داشت. وقتی شاه به بستر می‌رفت، اول نوازنده آهنگ‌هایی می‌نواخت؛ سپس نقال مخصوص ناصرالدین شاه «نقیب الممالک» شروع به نقل داستانی می‌کرد. ناصرالدین شاه به قصه امیر ارسلان علاقه‌ی خاصی داشت، چنان‌که سالی یک‌بار این قصه را برایش نقل می‌کردند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه «توران آغا» ملقب به «فخرالدوله» از بیرون اتاق قصه را می‌شنود و به آن علاقه‌مند می‌شود. این دختر که از ذوق ادبی هم بی‌بهره نبود، قلم و دفتری می‌آورد و روایت نقیب را تحریر و با نقاشی تصویرسازی می‌کند. ناصرالدین شاه وقتی از کار دخترش آگاه می‌شود سر ذوق می‌آید و از نقیب‌الممالک می‌خواهد این بار داستان را با آب و رنگ بیشتری تعریف کند تا فخرالدوله آن را بنویسد.

* از این متن داستانی تاکنون دو نسخه‌ی سینمایی اقتباس شده است؛ یکی در سال 1334 به کارگردانی «شاپور یاسمی» و دیگری در سال 1345 به کارگردانی «دکتر اسماعیل کوشان» و با بازی محمدعلی فردین در نقش امیرارسلان نامدار.
همچنین در سال 1986 «یوشیکی تاناکا، داستان‌نویس مشهور ژاپنی، امیرارسلان نامدار را به ژاپنی بازنویسی کرد. این کتاب «Arslan Senki アルスラーン戦記» به معنی «افسانه قهرمانی ارسلان» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی ژاپن شد و بعدها سریال انیمه «arsalan senki» را از روی آن ساختند.

تذکر: یادآوری می شود رویکرد این رمان به رمل و اسطرلاب و جادو به عنوان راه حل، صرفا کارکرد داستانی داشته و به هیچ وجه جنبه تایید یا تشویق از سوی این شبکه ندارد.

از ایرانصدا بشنوید

در گذشته‌های نه چندان دور ، میان مردم مثلی رواج داشت: «هرکس قصه «امیر ارسلان نامدار» را تا انتها بخواند، آلاخون والاخون می‌شود». این اثر حماسی- عاشقانه دوران قاجار در زمانه‌ی ‌‌‌‌ خودش داستان بسیار مشهور و محبوبی بود و نیز در تاریخ ادبیات فارسی کتاب مهمی است، زیرا از طرفی آخرین نمونه‌ی رمان به سبک سنتی فارسی است؛ یعنی شبیه قصه‌هایی مانند «حسین کرد شبستری» و «رموز حمزه» و از طرف دیگر از اولین متون ادبی فارسی است که شباهت‌هایی به رمان از نوع غربی‌اش دارد. به هر روی شنیدن این قصه عامیانه قدیمی جذاب به نظر می‌رسد.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

4

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • بیش از حد خلاصه شده بود!!!
  • خیلی عالی بود 😄😄 راوی (مادر): خیال نداری که تمام 7 خوان بلاهایی که سر امیر ارسلان اومده رو تعریف کنی ؟؟ راوی (پدر): نه بابا، بقیه ش رو هم شنیدید که امیر ارسلان چطور به قلعه ای میرسه ... اکشن داستان رو باید شنیده یا خونده باشید، وگرنه مثل من چیزی دستگیرتون نمیشه
  • تا فصل ۵ خوب حکایت شد بعد فصل ۶ یه دفعه همه ماجراها تو دو دقیقه خلاصه شد و تموم شد . بدجور تمومش کردید وگرنه قشنگ بود
  • چرا داستان رو یه دفعه خلاصه میکنید
  • واقعا بد بود
  • چرا داستان رو چلوندید؟!!
  • نمیدونم چرا داستان های مربوط به دوره قاجار خیلی مسخره است توی همشون شازده هست خوشگله دنیا برای اونه و... کلا انگار برای عقده پادشاهان قاجار نوشته شده زا همه این وجود تشکر از تیم خوب و عالی جهت ساخت این نمایش
  • قسمت جذاب داستان تو ۲ دقیقه خلاصه شد واقعا بد بود
  • مسخره کردین. اصلا خوب نود
  • همیشه داستانهای قدیمی رو دوست داشتم مادربزرگهای خدا بیامورزم خیلی خوب تعریف میکردند یادشون بخیر
  • جنگهای امیرارسلان هم فرت
  • کاملا کتاب رو مسخره کردید مگه مجبورید ۵۰۰ صفحه کتاب را در دو ساعت خلاصه کردید ! آن هم نمایشنامه که حداقل۲۰ ساعت باید باشه
  • مثل همیشه تیم صداپیشگان فوق العاده بودن خداقوت⚘⚘⚘
  • رستم وسهراب..🤩🤩🤩🤩
  • درووود.وخسته نباشی به دست اندرکاران ایران صدا. وهمچنان منتظر داستانهای ایرانی ایرانی مشابه وبخصوص افسانه رستم و سهراب که خیلی دوست داریم ما ایرونیا.ایزد نگهدارتان
  • باز هم یک پایان عجولانه و سر و ته جمع کن

تصاویر

کتاب گویا