display result search
منو
ملک جمشید

ملک جمشید

  • 9 قطعه
  • 170 دقیقه مدت کتاب
  • 6610 دریافت شده
نویسنده: عباس شادروان
کارگردان: محمد عمرانی
قالب: نمایشی
دسته‌بندی: عاشقانه
جمشید درپی آهویی تاخت و از سپاه جدا ماند. او در بیابان‌ها رنج‌ها برد تا به دروازه شهری رسید؛ در همان دم، تیر عشق ماه عالم‌گیر بر قلبش نشست و وارد شهر شد.

جمشید که خسته و گرسنه بود، وقتی وارد شهر شد به حمامی رفت و خود را آراست؛ اما چیزی برای خوردن نیافت، تا اینکه رستم‌خان، چهارسوق‌دار بزرگ، نانی به او داد و مهر جمشید به دلش نشست و او را فرزندخوانده خود کرد و به منزل برد.
جمشید در حسرت یاری که هنگام ورود به شهر عاشق او شده بود، می‌سوخت. رستم‌خان این را دریافت و به او قول داد فردا دیدارشان را تدارک ببیند.
صبح فردا، جمشید و رستم‌خان به چهارسوق رفتند و فراشی پیامی از آمدن ملکه آفاق داد. ماه عالم‌گیر که با رستم‌خان درباره تازه‌واردها صحبت می‌کرد، چشمش به جمشید افتاد و از حال رفت.
ملکه بعد از آنکه حالش بهتر شد، ندیمه‌اش را فرستاد تا پنهانی ملک جمشید را به سرایش بیاورد. همان‌دم که جمشید آماده‌ی رفتن و پیوستن به ملکه بود، رستم‌خان سررسید و او را از رفتن بازداشت و او را به باغ سحرآمیز و حمام بلور برد و سپس موضوع در طلسم بودن ملک فریدون، برادر ماه عالم‌گیر، را برایش گفت.

*نقیب الممالک لقب محمد علی از نقالان عصر ناصرالدین شاه است. شاه قاجار او را برای نقل قصه و داستان گویی برگزید،و وظیفه ای بر او معین ساخت تا هنگام استراحت بعد از ناهار و شب ها پیش از خواب به داستان گویی(گاهی همراه با نواخته شدن کمانچه) بپردازد.ناصرالدین شاه بعد ها او را ملقب به نقیب الممالک نمود.قصه های مشهور امیر ارسلان،ملک جمشید و زرین ملک از جمله داستان هایی بوده است که او در خلال این داستان گویی ها برای شاه قجر می گفته است.
مرگ نقیب الممالک را در روز شنبه 17 ربیع الاول سنه 1300ق. نوشته است .

از ایرانصدا بشنوید

یکی از داستان‌های فارسی و عامیانه رایج در عصر قاجاریه، داستان «ملک جمشید، طلسم آصف و طلسم حمام بلور» است. پیشنهاد می کنیم این ماجرای جذاب و عاشقانه را بشنوید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

5

آسیب ها

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • خیلی خوب خواهشا داستان‌های فردوسی سعدی... بزارید
  • خسته نباشید از امیر ارسلان نامدار نمایشش بهتر بود
  • عالی ممنون
  • عالی سپاس. از این قبیل و داستانهای ایران باستان بیشتر پخش کنید
  • سلام. صدا پیشه ها و داستان عالی بودند و ممنونم. اما این چه طرزشه؟ اگر آدم پدر مادر داشته باشه داستان را هم سانسور میکنه؟
  • حذفیات زیاد داشت . حذف نکنید لطفا اعصابمون بهم می ریزه 😑
  • داستان بسیار مسخره قجری البته تیم صدا پیشه عالی
  • خدایی سینماهالیوودهم به پای شمانمیرسه،چنان محودداستاناتون میشم که انگارتوی خودداستان هستم
  • اصل داستان خوب است ولی برا تبدیل شدن به داستان نمایشی باید مقداری کار شود
  • چقدر عالییییی بود اخه چرا سینما این داستان هارو فیلم نمیسازه
  • مقداری از فصل‌های کتاب سانسور شده
  • خیلی خوب بود ولی بعد ار فصل ششم احتمالا یک فصل جا افتاده و درفصل هفتم هم مقداری از داستان بیان نمی شود
  • اونایی که تعریف کردن مطمعنم که کامل گوش ندادن چون اصلا کلی حذفیات داشت و بی سر و ته تموم شد، اصلا هم برای مسئول های ساید شعور مخاطب ارزشی نداره که اینطور اپلود میکنن
  • تشکر لازم دارم از تمام دستن کاران
  • چرا ناقص بود این داستانها منو یاد مادربزرگهام انداخت ممنون از شما
  • مسخره ترین و بی محتوا ترین و افتضاح ترین نمایشی بود که توی ۸ سالی که دارم نمایش رادیویی گوش می‌دم، شنیدم.
  • ممنونم از تموم زحمات شما
  • اثر ساخت چه سالی ست؟
  • سلام. چرا دیگه برنامه زمان نگه نمیداره. هرجا داستان رو قطع کنم وقتی دوباره فعال بشه میاد از ثانیه اول.
  • بسیار داستان زیبا و جالبی بود. ای کاش این داستانهای زیبای ایرانی را بصورت فیلم سینمایی درست میکردند که حض بیشتری نصیب ما میشد.

تصاویر

از همین نویسنده

کتاب گویا