display result search
منو
قدمگاه

قدمگاه

  • 7 قطعه
  • 118 دقیقه مدت کتاب
  • 2043 دریافت شده
بعد از کشته شدن فتحعلی‌خان قاجار نیای آقا محمد خان قاجار ،در لشکرکشی شاه تهماسب دوم به خراسان ، مشاور او هورکود به همراه لشکر خسته خود در راه بازگشت از مشهد به دیدار زنی نقاب پوش می رود.

هورکود خسته و پریشان به همراه لشکریانش در حال بازگشت از خراسان به پیشنهاد خواهر زاده اش هژبر در محلی به نام قدم گاه به قصد استراحت و دیدار زنی فالگیر چند ساعتی توقف می کنند. همین زن چند ماه قبل فتحعلی خان قاجار را به دلیل خطرات پیش رو از رفتن به مشهد نهی کرده بود . هورکود تصمیم می‌گیرد زن نقابدار و دخترش آنجان را همراه خودش به قبیله ببرد.خیلی زود زن نقابدار و دخترش در زمین های قبیله مشغول به کار می شوند و زمینی لم یزرع را به مزرعه ای سرسبز و آباد تبدیل می کنند. هژبر بنا به عواطف انسانی و علاقه ای که به آنجان پیدا کرده بود به آنها یاری می رساند و در درآمد حاصل از مزرعه با آنها شریک می شود اما هورگود دایی هژیر که در همان نگاه اول به آنجان دل بسته بود هژبر را مانع خود برای رسیدن به مقصود می بیند و برای از سر راه برداشتن این مانع دسیسه ای میریزد.

***شنونده گرامی، پیشاپیش از کیفیت پایین و اشکالات جزئی برخی از بخش‌های نمایش پوزش می‌طلبیم.

از ایرانصدا بشنوید

داستان های تاریخی همیشه جذاب و شنیدنی است بخصوص تاریخ معاصر ایران و سلسله قاجار ، این کتاب گویا به بخشی از تاریخ قاجار می پردازد که تا حالا کمتر به آن آشنا بوده ایم . آشنایی ما با سلسله قاجار همواره با آقا محمد خان شروع می شود اما ایل قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اوغوز در شمال شرقی ایران بود که از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در گرگان امروزی ساکن ساخت. در زمان صفویه ، فتحعلی خان قاجار پدر بزرگ آقا محمد خان سردار سپاه تهماسب دوم شد. کتاب گویای قدمگاه به دوران بعد از مرگ فتحعلی خان می پردازد و با بازی درخشان هنرمندان رادیو بخصوص امیر جوشقانی و رویا فلاحی داستان تاریخی زیبایی را بیان می کند .امیدوارم این کتاب گویا را دوست داشته باشید و با شنیدن آن ما را از نظرات خود آگاه گنید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

3

محتوا و داستان

5

آسیب ها

فصل ها

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • داستان قشنگی بود.ولی نباید آنجان و هژیر میمردن.اگه بهم میرسیدن خیلی عاشقانه میشد.ممنون از گویندگان این داستان❤

تصاویر

کتاب گویا